تبليغاتX
عشق و تنهایی - ....................!!!!!!!!!!!!

عشق و تنهایی

**امان از تنهائی**

....................!!!!!!!!!!!!

غمی در دلم.پا میکوبدا...چونان کودکی دلتنگ سینه مادر را

...و من میدانم که حسی در دلم. گم شده و آن غم نا شناخته

لعنتی جایش را . با حضور خود پر کرده است ا- هیچ کس اینجا

نیست؟...تنهایم...تنها... فریاد میزنم:کمک و تنها طنین صدای

خود را میشوم که بسان باد سرد دی. در رگهای تنم. می پیچد

...شولای غم رگهایم را به آتش میکشد . شعله ور میشوم

و این سوختن غریبانه را هیچ کس جز دلم شاهد نیست...ا

آه...بگذریم : باید گذشت که اگر نگذری . باید بهای سنگین

جا ماندن را . با گشتن ذره ذره روحت بپردازی ا-و آن گاه . تو

می مانی و وجودی که حتی یک قطره عشق نیز با خود ندارد..ااا

 

 

+ نوشته شده در  87/05/22ساعت 2:5 قبل از ظهر  توسط Nazi  |